المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )

327

اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )

[ غلام سياه امام زين العابدين ع ] از سعيد بن مسيّب روايت شده كه گفت : قحطى عمومى مردم را فرا گرفت ، من چشم خود را گشودم ، غلام سياهى را بالاى تپه‌اى تنها ديدم ، به طرف او روان شدم ، ديدم لبهاى خود را حركت ميدهد ، هنوز دعاى او تمام نشده بود كه ابرى آمد ، چون آن ابر را ديد خوش‌حال شد و برگشت ، بقدرى باران آمد كه ما گمان كرديم غرق خواهيم شد . من بدنبال آن غلام رفتم تا اينكه ديدم داخل خانهء على بن الحسين عليهما السّلام شد . من نيز در خانهء على بن الحسين داخل شدم ، عرض كردم : اى آقاى من آيا در خانهء شما غلام سياهى است كه او را به من بفروشى و مرا ممنون نمائى ؟ فرمود : اى سعيد چرا آن غلام به تو بخشيده نشود ؟ ، بسرپرست غلامان خود دستور داد تا كليهء غلامهائى را كه در خانهء آن حضرت بودند به من عرضه كرد ، ولى من آن غلام سياه را در بين آنان نديدم ، گفتم : من آن غلام سياه را نديدم ، سرپرست غلامان آن حضرت گفت : غير از فلان غلام كه نگهبان است كسى نيست ، گفتم : او را بياور ! چون او را آورد ديدم همان غلام سياهى است كه من ميخواستم . به على بن الحسين عرض كردم : اين همان غلام سياهى است كه من ميخواهم ، فرمود : اى غلام ! سعيد مالك تو شد ، با او برو ، غلام سياه به من گفت : چه باعث شد كه تو بين من و مولاى من جدائى انداختى ؟ ! گفتم : آن معجزه‌اى كه من بالاى تپه از تو ديدم ، ناگاه آن غلام دست خود را با تضرع و زارى به طرف آسمان بلند كرد و گفت : اى خدا اگر ما بين من و تو رازى بوده كه آن را فاش كردى الآن مرا قبض روح كن . على بن الحسين عليهما السّلام گريه كرد و آن